S I G 4 R

راه می روم
تعادل زمین را بر هم می زنم
کوچه تلو تلو می خورد
زیر مست ترین قدم هایم
حاکم از مستی من حیران
حکم من اجرا شد
رقص ابــد...
درآغوش باد ... مستانه ... بر فراز دار ...
نوشته شده توسط مسعود.م
نظرات()
نوشته شده توسط مسعود.م
نظرات()عکس تو, از سرم دست بر نمی دارد
عادلانه ست
من هم, از عکس تو سـر بر نمی دارم...
نوشته شده توسط مسعود.م
نظرات()
باز کن گیسوانت را
می خواهم این بار قصه هزار و یک شب را برایت از رو بخوانم
مو به مو...
...............................
نقش گیسوان تو , شب
نقاشی انگشتان من , بــاد
دفتر نقاشی ما طوفانـی ست...
نوشته شده توسط مسعود.م
نظرات()
از دلهره ی شاخه گریخته ام
تا امنیت دستان تو
بگذار تا غل بخورم
سیب و سیب و سیب...تا دهان تو
وقتی رها شدم
تو اتفاق افتادی
بگذار تا غل بخورم
سیب و سیب و سیب... تا دهان تو
آغوشت را باز کن برای سقوط سربی ام
پرنده نیستم
بگذار تا غل بخورم
سیب و سیب و سیب... تا دهان تو
+دنیای من تویی. اما به دنیا هم اعتمادی نیست وقتی می دانم روزی به آخـــر می رسد, نه به من...
نوشته شده توسط مسعود.م
نظرات()
از وقتی نـون مرا بریدی دیگر حتی بودن یا نبودن هم مهم نیست...
تاریخی کردی مرا...
یکــی بود... یکــی نبود...
نوشته شده توسط مسعود.م
نظرات()
سیگار و چای و شعر ، چای و شعر و سیگار ، شعر و سیگار و چای... شعر و سیگار و تــو...
روی لبم می گذارم و می گیرانم ، دود ِ کبود و خاکستری، آرام و لغزان، انگار می روی و دامن سفیدت را باد تکان می دهد...
چقدر دلم خواست برف ببارد...در آن سپیدی و سرما, رنگ سرخ و گرم لبانت حتما دیدنیست
با چشم های جمع شده از سوز سرما نگاهت می کنم و هی پکی عمیق می زنم...با تمام وجود...که نـزدیک تر شوی که پر رنگ تر شوی...
هر وقت به بودنت شک می کنم بی درنگ سیگاری می گیرانم و تــــو...خیالت دست بردار نیـست...ببخش اما تو کیـــستی که نقش خیال تو این گونه در دل من تردید حرفی نگفته را می زاید...
روی سرامیک های سرد کف آشپزخانه نشسته ام ، نفسم را بیرون می دهم ، دود به سمت پنجره می رود...
از پنجره بیرون می روی...
+کاش یک چیز دیگه خواسته بودم . اینجا تهران,1/11/90 یک دست سفید شد.
نوشته شده توسط مسعود.م
نظرات()
آسمان سهم ما بود;نیمی برای من ... نیمی برای تو ...
بعد از رفتنت
نیمه خودم را دختری برای بادبادک بازی هایش گرفت و دیگر نیاورد
نیمه تو را هم پشت پنجره های اتاق جا گذاشته ام تا گاه ابری شدن با دیدنش آرام گیرم...
راستی از آسمان آنجا اگر آمدی برایم تکه ای بیاور;من اینجا پاک بی آسمانم...
نوشته شده توسط مسعود.م
نظرات()اینجـا هنوز مردم بی دلیل می گریند
و از آن بدتر هنوز بی دلیل می خندند
اینجـا هنوز مردم بی دلیل می میرند
و از آن بدتر اینکه هنوز من بی دلیل زنده ام...
نوشته شده توسط مسعود.م
نظرات()
راستی پرده های اتاق را هم کشیده ام
می ترسم نکند نقش تو بر دیوار دلم را
آفتاب جـــدایی کمرنگ کند...
نوشته شده توسط مسعود.م
نظرات()تعداد کل صفحات : 26 ... 5 6 7 8 9 10 11 ...