S I G 4 R




تب نیست این‌که هست
دروغ نیست،خواب نیست،
خیال توست که هست
که داغ می‌پیچد به دورم
مست و گیج و بی‌حواس،
 تن می‌سپاری به دستانم،
که بکاوم بریزم به هم هزارتوی درون‌ات را...
نفسم را سر بدهم پشت شانه هایت،
آرام بگیرم به نوازش انحنای آسوده ی کمرگاهت
تب دارم و تاب می‌خوری بی تاب،
میان بیداری و مستی
گیج،بی نفس و خیس،
تا کام بگیرم از سیگار،
صدایم را پایین بیاورم زیر گوشت
به نجوای کلمه هایی عاشق تر از عشق،
دل داده تر از من،
حریص تر از تو...
نفس هایت را به شماره می اندازداین درد وحشی،
طوری که عقربه ها جا بمانند از ما،
تا بخواهند نفسی تازه کنند
خلسه ی با تو بودن بی انتهاست،
خلوت و پرخواهش،
مانند تمام راه های نیم رفته ی بی ته
سایه‌تاریک تن‌هامان را می‌نویسم
هذیان بود این که بود یا هم آغوشی!؟



  نوشته شده توسط مسعود.م  نظرات()

شعر هم مانند گریه

بهانه می خواهد

با یک تیر دو نشان زده ام

با نگارش شعری،

که اشک به چشمان من می آورد...




  نوشته شده توسط مسعود.م  نظرات()

 

 

سراشیبی خلوت سکوتم را
آهسته پایین می روم
به دنبال کوچه ای که نامش
با شب آغاز می شود
امتداد کوچه کشیده شده تا
آخر دنیا
من به گم شدن در این کوچه پس کوچه ها
عادت دارم...




  نوشته شده توسط مسعود.م  نظرات()

پلک می زنی به خواب

کلمات روی دست این شاعر می ماند

تا صبح...




  نوشته شده توسط مسعود.م  نظرات()

وقتی تو را یافتم
که جنون شعر در رگ های کلامت جاری بود
تولد خود را
در بلوغ اشعار تو دیدم
و چون مسیح
از جسم مریم شعرت
زاده شدم تا ابد...




  نوشته شده توسط مسعود.م  نظرات()

تو،
ماه هستی که
هر شب در چشم من منتشر می شوی
تا دریایی از عشق را
در نگاه من مدّ کنی
و آرام
بر می گردی...




  نوشته شده توسط مسعود.م  نظرات()

بعضی چیزها را می شود باور کرد

مثل دوست نداشتن تو

و بعضی را هرگز

مثل این شعر...




  نوشته شده توسط مسعود.م  نظرات()

دیشب شعری عاشقانه

زیر سنگینی غروری ناب

از درد درگذشت

حداقل بیا و فاتحه شو

برای شعری که شاعرش

دلش مرده...




  نوشته شده توسط مسعود.م  نظرات()

از شبی بلند
که دستم از آن حسابی کوتاه ماند
به این روز افتادم...

 

شعرِ بلندترین شب زندگی ام را می نویسم
شبی که آسمانش را حسابی مـاه بودی
اگر خودکار سیاه من تمام شد
ادامه این شعر با توست؛
باز کن گیسوانت را...




  نوشته شده توسط مسعود.م  نظرات()

هوای آزادی

گاهی از انتهای یک سرنگ خالی

به سرت می زند...




  نوشته شده توسط مسعود.م  نظرات()


تعداد کل صفحات : 26 1  2  3  4  5  6  7  ...